خانه » اشعار عاشقانه » شعر احساس از شاملو

شعر احساس از شاملو

احمد شاملو شاعری که ادبیات معاصر مخصوصاً شعر سپید و قالب‌های معاصرِ شعر به او مدیون هستنند. البته گستره‌ی فعالیت ایشان به شاعری ختم نمی‌شد. ایشان علاوه بر اینکه شاعری چیره دست در شعر سپید بود‌ند، در ترجمه، روزنامه نگاری و فرهنگ نویسی و… نیز تلاش‌های بسیاری کرده‌اند و آثاری زیادی از ایشان به جای مانده است. احمد شاملو متولد ۲۱ آذر ۱۳۰۴ در تهران و متخلص به الف. بامداد الف. صبح بود. ایشان زندگی پر فراز و نشیبی را تجربه کردند زندان در دوران پهلوی، خفگان، مشکلاتی که حتی پس از مرگ هم دست از سرش برنداشتنند و… وی پس از چند سال بیماری در در ۲ مرداد ۱۳۷۹ از این دنیا رخت بر بست. از ایشان مجوعه شعر‌های نسبتاً زیادی همچون “قطع نامه” “هوای تازه” “باغ آیینه” و… به جای مانده است که در اینجا تصمیم داریم شعر احساس را از کتاب هوای تازه که در سال ۱۳۳۶ منتشر شد، تقدیم حضورتان بکنیم. به امید این که باب میل همراهان گرامی «سئوگی سوزو» باشد.

تصویر شاملو

متن شعر احساس:

سه دختر از جلو خان سرایی کهنه سیبی سرخ پیش
پایم افکندند

رخانم زرد شد اما هیچ نگفتم
فقط آشفتـــه شد یک‌دم صدای پای سنگینم به روی
فرش سخـــت سنگ.

 

دو دخــتر از دریچه لاله عباسی گیسوهای‌شان را در
قدم‌های مـن افکندند

لبم لرزید اما گفتنی‌ها بر زبانم ماند
فقط از زخــــم دندانی که بر لـــب‌ها فشردم، ماند بر
پیراهن من لکه‌یی نارنـــــــگ

 

به خانــه آمدم از راه، پا پر آبـــله، دل تنـــگ و خـالی دســــت
به روی بستر بی عشق خویش افتادم، از اندوه گنگی مست

شـــب اندیشناک خستـــه، از راه درازش می‌گذشـــــت آرام.
کلاغی بر چناری دور، در مهتاب زد فریاد.

در این هنگام
نســــیم صبحــــگاه ســـرد، بر درگاه خانــــه پـــرده را جنباند.

در آن خاموش رؤیـــــایی چنان پنداشتم کز شـوق، روی پرده،
قلب دختر تصویر می‌لرزد.

چنان پنداشتم کز شـوق، هر دم با تلاشی شوم و یأس آمیز،
خود را می‌کشد آرامک آرامک به سوی مــن…

تصویر تالار گفتگو

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *